سوتی دونی

این عکس مربوط برنامه شنبه است 28 اردیبهشت:))

ایشون هم که معرف حضور هستن

آقای نویدجعفرزاده ی پر انرژی

الان میگم چی کاردارن می کنن !

گویا گرسنگی بهشون فشار آورده بود... بین دوبخش مشغول میل کردن شیرینی بودن

از قضا آیتم تموم میشه و تصویر ایشون  می ره رو آنتن زنده...

آقا نوید هم برای جمع و جور کردن اوضاع ....اگه گفتین چی کار میکنن؟

 

همونطور که می بینین در یک حرکت سریع شیرینی رو پرت می کنن :)) :)) :))

در حد قهرمان پرتاب دیسک :)) خدایی فیگورو ببینین :))

 

 

در عکس دوم هم خیلی طبیعی (انگار نه انگار که اتفاقی افتاده ) به اجراشون ادامه دادن :))

 

/ 121 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پری

یه بارباخانواده ی دوست بابام رفتیم خرید.مامان هامون داشتند خرید میکردند من ودختردوست بابام حوصلمون سررفته بودهی میرفتیم توی مغازه ها ومسخره بازی درمی آوردیم.رفتیم توی یه بوتیک که کفشای خیلی شیکی داشت.اسم بوتیکه حمید بود وزیرهمه ی کفشاروی برچسبه نوشته شده بودحمید. منم که فروشنده رو ندیده بودم به هرکفشی میرسیدم زیرشومیخوندم ومیگفتم:حمیییییییییییید؟؟ دوستم هم گفت وااای این حمیدکیه که اینقدکفش داره!!! من گفتم حتماخیلی خوشتیپ وباسلیقه هست!خیلی هم پولداره! آغارومونو برگردوندیم بریم اونورمغازه رونگاه کنیم دیدیم آقای حمید پشت میزنشسته خیلی هم عصبانیه! رومونو کردیم اونوردیدیم یه خانومه که ظاهرا همسرآقاحمیدبود وایساده جلومون ومیخوادکتکمون بزنه! آغاماهم نفهمیدیم چجوری شیرجه بزنیم به سمت در... یعنی اگه درنرفته بودیم که خانومه ماروبه جرم چشم سفیدی زنده به گورمیکرد!

باران

کلاس سوم راهنمایی بودیم معلم فارسی مون را خیلی اذیت کرده بودیم همون روز ،تکالیف روز بعد را رو تخته نوشت اومد بشینه طفلک دااااانگ خورد رو زمین ما هم همگی از خنده داشتیم جون میدادیم.حالا بدتر این بود که اومد از پایه صندلی واسه بلند شدن کمک بگیره دوباره نقش بر زمین شد ایندفعه جناب صندلی هم روشون فرود اومد... منم ردیف جلو نشسته بودم از خنده رنگم پریده بود ولی چون معلم مون خیلی دوستم داشت تند تند میگفت اگه به خاطر باران نبود دیگه نمی اومدم سر کلاستون......

باران

چند شب پیش رفته بودیم امامزاده شازده عبدالله نزدیکی شهرمون بروجن،یکی از مجری های شبکه جهان بین هم اومده بود اونجا آقای علیدادی. آقا منم کلی هیجان زده شده بودم که ایشون رو از نزدیک دیدم چرند میگفتم..میخواستم به پسر دایی ام بگم رسول قاشق را بده...با غرور همیشگی گفتم قاشق رسول را بده..هیچی دیگه فامیل همگی ریسه میرفتن منم کم کم در افق محو شدم.

باران

یه روز با خاله خانمم اینا خان دایی ام رفته بودیم چغاخور،خانواده ای که نزدیک ما نشسته بودن یه گل پسر به اسم آریا داشتن خاله ی منم که عاشق بچه است بهش گفت آریا خانم بیا پیش خاله بینم. هیچی دیگه از خنده دل درد گرفته بودیم.

مروارید

سوم راهنمایی - نزدیکای عید نوروز معلم زبانمون هی میگفت من این چار شنبه فقط با شما کلاس دارم راه خونه م هم دوره شما نیایین تا منم نیام نمره انظباط هاتونم کم نمیشه از اونور هی واسمون خط و نشون میکشید که ی وقت به ناظم و مدیر چیزی نگیم چون همه چی رو انکار میکنه و واسه خودمون بد میشه هی این حرفش رو تکرار میکرد و منو یکی از دوستام داشتیم یواشکی فیلم میگرفتیم فیلمه تا اخر سال سوژه ی خنده بود اخه وسطش با صورت رفت تو میز ... فک کنم یکی رفت امارمون رو داد چون نمره هام رو 18 و 19 رد کرد نامرد اگه بیس میداد معدلم بیس میشد [ناراحت][گریه][خرخون]

چن سال پیش ی همایش هوافضا تو منطقه برگزار شد مدرسمون مارو هم برد . رفتیم نشستیم سن خالی رو تماشا کردن بعد ی آقاهه رفت شروع کرد به چک کردن لپ تاب و پرژکتور و اینا ما هم فک کردیم تاسیساتیه بعد رفت پایین ی ساندیس ور داشت دوباره رفت بالا شروع کرد به نوشیدن . حالا ساندیسه تموم شده هی پوستش رو با زور فشار میده! داشتیم غش میکردیم از خنده انقد حرکاتش مضحک بود بعد که مطمئن شد ساندیسه تموم شده رفت میکروفن رو برداشت شروع کرد به حرف زدن: سلام . من امیر محمد لاهوتی هستم رئیس قطب هوانوردی تهران ! فقط مونده بودیم سرمون رو با چه زاویه ای بکوبیم تو دیوار !

مروارید

هویتم کو ؟؟؟ [تعجب]

مهرانه

دقیقا به ما بگین این سپید پررنگ تا کی هست ؟ امید وارم نگید که تا اخر شهریور سپید پررنگ یه دونه ای حرف نداری

مروارید

ماهم دوس نداریم سپید پررنگ تموم شه مهرانه عزیز ولی خود نوید تو اولین برنامه ی بعده ماه رمضان گفت برنامه فقط تا آخر شهریور ادامه داره...

مروارید

من هیچ نظری راجع به کامنت قبلیم ندارم ! ینی چی ؟ تازه تو سایت شبکه هم زده بود برنامه تا آخر سال 92 ادامه داره این دفعه جدی جدی تموم شد !